اسكندر بيگ تركمان

442

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

سلطنت استحكام و سر رشتهء دولت انتظامى نيافته بود او بر اقران سبقت گرفته پيشتر از همهء امراء آن حدود بپايهء سرير اعلى آمد و مرشد قلى خان كه راتق و فاتق مهمات بود او را مقضى المرام باز فرستاد و او مهمات خود را بر وجه دلخواه ساخته و پرداخته روانهء الكاء شد درين اوقات كه بندگان حضرت اعلى امور جهاندارى را به كف اقتدار خود گرفته همت بر اصلاح احوال سپاهى و رعيت گماشته هوا پرستان خود را يك يك بدست آورده ساحت مملكت را از وجود فساد آلودشان ميپرداختند او بحصانت و استحكام قلعهء سندان كه در تصرف او بود اعتماد نموده آن را مأمن خود پنداشته بقاعدهء سابق سلوك نموده در آمدن بپايهء سرير اعلى اهمال و اغفال ميورزيد و در اين وقت كه انتظام مهمات ولايت آذربايجان برأى و رؤيت ذوالفقار خان برادر فرهاد خان مفوض گرديد جنگ امير حمزه خان با الوند سلطان و شكست خوردن او الكاء لنكر كنان را كه امير حمزه خان بخودسر متصرف بود بالوند سلطان برادر فرهاد خان دادند و او تمكين مشار اليه نكرده او را دخل نداد و حكم جهان مطاع بنفاذ پيوست كه ايالت پناه محمدى خان تخماق كه در حدود دارالارشاد اردبيل مىبود باتفاق اولاد صدر الدين خان صفوى و طبقه شيخاوندان و شاهى سيونان متوجه آن صوب گشته الوند سلطان را در حكومت آنجا متمكن سازند و محمدى خان و آن جماعت حسب الفرمان همايون متوجه انجام اين خدمت شدند امير حمزه خان در كمال نخوت و غرور سه چهار هزار پياده و سوار طوالش جمع نموده بعزم محاربه پيش آمده و فيما بين جنگى صعب اتفاق افتاده بنيروى دولت قاهره شكست بجانب امير حمزه خان افتاد و جمعى كثير از مردم او طعمهء شمشير و هدف تير تقدير شدند [ 300 ] و مشار اليه شكسته و مخذول خود را بقلعه رسانيد و بدستور قلعه سندان را قايم كرده از بيرون آمدن تقاعد ميورزيد رأى جهان آرا بدان متعلق گشت كه قلعه را از دست او گرفته اگر آثار اخلاص و يكجهتى و ندامت و پشيمانى از ناصيهء احوالش هويدا باشد به قدر قابليت و اخلاص شفقت يابد و اگر بدستور دود نخوت در دماغش جاى داشته باشد و آثار تمرد بظهور رساند بجزا و سزا خواهد رسيد حسنخان چاوشلو قورچى تير و كمان را بدينخدمت نامزد فرموده فرستادند او توهم نموده نزد حسنخان و رفقا نيامد چون قلعه سندان قلعه‌ايست بر فراز كوه رفيع واقع شده از غايت رفعت و بلندى با فلك الافلاك دعوى مساوات مينمايد ساكنان بروج رفيعش با سكنهء صوامع ملكوت دمساز و پاسبانان شب زنده - دارش با مستحفظان قلعه سپهر هم آوازند و همانا مضمون اين بيت كه : بيت ز سنگ انداز او سنگى كه جستى * پس از قرنى سر كيوان شكستى ما صدق آن قلعه رفيع بنياد است دامن آن كوه بلند و قلعهء الوند مانند بيشه و جنگل است كه يك راه بيش ندارد و ضيق آن طرق بمثابهء كه عبور يك نفر پياده از آنجا بغايت دشوار است امراء در حدود قلعه جائى كه مناسب اقامت بود نزول نموده راه آمد و شد مسدود ساخته الكاء را متصرف شدند و مردم طوالش اظهار دولتخواهى كرده نزد امراء آمدند و بخدمات مرجوعه قيام مينمودند امير حمزه - خان از خودسرى و زياده رويها نادم گشته عريضه ضراعت آميز به خدمت اشرف فرستاده عرض كرد كه چون